|
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را |
|
|
زخمی تر از هميشه از درد دل سپردن نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 11 توسط محمد دردان نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 10 توسط محمد دردان
امشب گريه ميكنم . گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق. براي تو...براي تو.... و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 10 توسط محمد دردان خواستم خودمو گول بزنم همه ی خاطراتم را انداختم یه گو شه ای و گفتم : فراموش... یه چیزی ته قلبم خندید و گفت یادمه.....
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد....
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 10 توسط محمد دردان
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
اون وقت كه عاشق بودم گذشت ولي هنوز در ذهنم اين هست چرا اوني كه عاشقش بودم با من اينجوري كرد اوني كه خيلي ميگفت دوستت دارم بعد چند وقت با خودم فكر كردم كه همشون همين جوري فقط بلدن بگن نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 10 توسط محمد دردان
می گویند شیشه ها دل ندارند ... اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم ... آرام گریست...!!! .....................................................................................................................
فرصت جوانیم بود من اشتباه کردم...
دستت رو بذار رو قلبت این صدای تیک تیک ثانیه های عمره که داره میگذره.جالبه !!! اونی که داره
بهت عمر میده شمارش معکو ست رو شروع کرده....
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 7 توسط محمد دردان خدایا به اندازه تمامی روزهای رفته آروزهای مچاله شده می بینم و به اندازه تمام ستاره های نقره ای شب یلدا آرزوهای نداشته ! ولی هنوز امید وارم !!!
چون باور دارم که ارزوهای آبی ات روزی صدایم می کنند !!!!!
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 7 توسط محمد دردان دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ...
(دکتر علي شريعتي)
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 7 توسط محمد دردان بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم .
به امید سعادتی دوباره در خدمت شما عزیزان ... نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 20 توسط محمد دردان کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 20 توسط محمد دردان |
This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved